تبليغاتX
رازهای من


رازهای من

سلام دوستای گل نازی

بروبچ عزیز منو ببخشید که نرسیدم نظراتونو بخونم

از اونجا که نازی خیلی درس خون شده متاسفانه در فصل امتحانات هم قرار داره و این فرجه های کزایی هم شروع نمیشن فرصت امدن و خوندن حرفای دوست جونیامو ندارم

اما قوله قوله قول میدم در اولین فرصت به همه ی شما گلا سر بزنم

همه تونو دوست دارم 

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 11:48 توسط نازی| |

سلام بروبچ!!!!!!

خواهشا به لیست لینک های من توجه کنید و روی لینک "یادداشت های پراکنده یک شب پره" کلیک کنید!!!

این وبلاگ داداش عزیزمه

لطفا براش نظر بذارین و اونو به لینک هاتون اضافه کنید

ممنون

داداش گلم اصفهانه با خانومش و منم خیلی کم میبینمش

میخوام خوشحالش کنم لطفا کمکم کنید

راستی مطمینم از خوندن شعرای قشنگش پشیمون نمیشین

نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت 16:29 توسط نازی| |

بروبچ میخوام بدونین مینا مرده از امروز من اسمم "نازی" ست

با مینا هم خیلی فرق دارم

من سال اینده تو ازمون ارشد رتبه اول رو میارم و میرم شیراز واسه ادامه تحصیل

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 20:22 توسط نازی| |

سلام دوستای خوبم

مرسی که هنوز به یادمین!!!

من مرتب نظراتونو میخونم و به وبلاگ صاحبای نظر سر میزنم اما اگه نظر نذاشتم احتمالا  واسه کسی اول به خاطر وقت کمه خودمه و دوم سرعت پایین اینترنت که کلافم میکنه

اما بدونین همه شما ها رو دوست دارم و امیدوارم که تو این شبا منو هم از دعای خودتون بی نصیب نذارین

نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 20:2 توسط نازی| |

سلام عزیزای من

ممنون که تنهام نمیذارین

بچه ها دارم ی کاری رو شروع میکنم

احتیاج به دعای همه ی شما دارم

منو از دعاتون بی نصیب نذارین اجی جونیا و داداش گلیا ی من

نوشته شده در جمعه 22 مهر1390ساعت 11:56 توسط نازی| |

سلام دوستای گلم

این روزا روحیه ام بهتره

اخه وقت زیادی واسه غصه خوردن ندارم

 

دوست جونیا

این عکس رو که دیدم ته دلم ی امیدی زنده شد!!!!!!!!

هیچ چیز غیر ممکن نیست

من به همه ی ارزوهام میرسم

موافقین؟

راستی بقیه این عکس خوشملا رو تو بیا تو روزنه ببینین

واقعا قشنگن

 

نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت 11:40 توسط نازی| |

سلام

عزیزای من

ببخشین کم میام سر میزنم

درسای این ترمم سنگینه

اما اگه خبرم کنین اپین حتما میام سر میزنم

نمیتونم مرتب سر بزنم ببینم اپین یا نه؟

شرمنده

همتونو دوست دارم

از همه ی نظراتون ممنونم

دلم واسه همتون تنگـــــــــــــــــــــــــیده

نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت 1:8 توسط نازی| |

سلامــــــــــــــــــــــــ بچه ها

راستش تصمیم این شد که خونه بمونم اما نه از روی علاقه از روی اجبار

این روزا خیلی فکر کردم

دیدم تقصیر خانواده نیست خداییش

منم که حساس و پر توقع شدم

این روزا حتی شبا خواب نمیرم

وقتی هم خواب میرم با کابوس از خواب میپرم

فقط خدا حال منو میدونه

دلم از تمام دنیا و ادماش گرفته

کاش میتونستم یکم انگیزه داشته باشم

کاش میتونستم بپذیرمو قبول کنم

حالا که توانایی فراموشی رو ندارم

ببینم وجدان تو اسودس؟

شبا راحت میخوابی؟

دیگه کابوس میبینی؟

دیگه نصف شبا که بیدار میشی به کسی زنگ میزنی؟

دیگه قدم میزنی و به کارایی که کردی فکر میکنی؟

نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی اینقدر بی وجدانی که حتی حالا دلمو پس نمیدی؟

واگذارت کردم به خدا

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 22:1 توسط نازی| |

دوستای گلم میخوام نظرتونو بدونم

شما بودین چیکار میکردین؟

ی دختر که تو شهر خودش دانشجویه

دوست داره تفاوتا رو حس کنه

به دوستای خوابگاهیش حسودیش میشه

اخه اونا میتونن تغییر کنن ومحیط زندگیشون تغییر کرده و میتونن انتخاب کنن چجوری زندگی کنن

حالا ی تصمیم گرفته

اینکه ی مدت بره تو ی پانسیون زندگی کنه

اما نمیدونه چه پیامدای خوب و بدی براش داره

اون دوست داره عوض بشه میخواد متفاوت از گذشته حرف بزنه رفتار کنه ........

اما میدونه تو خونه نمیتونه

نه اینکه ازادی نداره نه اتفاقا نسبت به دوستاش ازادی زیادی داره

اما هر وقت میخواد تغییر کنه ی موج از خانوادش مانع میشه

شاید اونا عادت کردن به اونجوری بودنش و نمیخوان تغییر کنه

شایدم خودشونم نمیدونن این رفتارش واسه اینه که میخواد عوض شه

به هر حال دخترک میترسه

از تمسخر

ازینکه خانوادش حمایتش نکنن

شما به این دختر چه پیشنهادی میدین؟

چیکار کنه؟

پیشامدای خوب و بد کارش چی هستن؟

نظر بدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین بچه ها

ممنون

 


بذارین اینجوری دسته بندی کنیم:

پیامدای خوب                                                         پیامدای بد

۱.استقلال                                                            ۱.دلتنگی

۲.مدیریت مالی                                                     ۲.صرف پول برای جا

۳.حق تصمیم گیری برای تمام شرایط                    ۳.وقت گذاشتن برای انجام همه کارا

۴.بزرگ شدن                                                  ۴............

 میشه لطفا نظراتونو تو این ستونا جا بدین !!!!

کمک کنین تا ببینیم خوبیهای این تصمیم بیشتره یا بدیاش

مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی

نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 11:47 توسط نازی| |

عشق مثه ی سرابه
وقتی تشنه ی محبتی از دور میبینیشو فکر میکنی تنها کس و تنها چیزیه که میخوای و بهش احتیاج داری
بازحمت فراوون خودتو به مقصد میرسونی
نزدیک که میشی کمکم محو میشه و تو با اصرار میخوای بگی هنوز هست و هنوز به همون زیباییه
وقتی نا امید میشی روی زمین میشینی و از عطش عشق و از خستگی راه سینتو چنگ میزنی
فریاد میزنی و حقتو میخوای درصورتی که تو حقی نداشتی که بهت بدن!!!!!!!!!!!
خودت خواستی که تمام پلای پشت سرتو خراب کنی و خودتو به سرابی برسونی که حتی ته دلت خودتم باورش نداری
اون وقته که فداکاریات رو به خاطر میاری و فکر میکنی خیلی عاشق بودی پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مشکل از تو نیست گلم.
مشکل از کسیه که دلتو بهش دادی
تو از دور به جای بیابون اونو ی دریاچه ی شاد میدیدی
پس دلتو هیچ وقت به کسی نده که ماهیتشو نمیدونی.....................


سلام دوستای خوبم

چند روزی نبودم ببخشید

اخه نیم ساعت قبل از مسافرت خبردار شدم داریم میریم مسافرت

تعجب نکنین معمولا اینجوری میریم مسافرت

وقت نشد خبر بدم شرمنده

شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

اشكي كه بي‌صداست

پشتي كه بي‌پناست

 دستي كه بسته است

 پايي كه خسته است

 دل را كه عاشق است

 حرفي كه صادق است

 شعري كه بي‌بهاست

 شرمي كه آشناست

دارايي من است

ارزاني شماست............

همتونو دوست دارم............

نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 9:38 توسط نازی| |


:قالبساز: :بهاربیست:

 فال حافظ - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ